اليعقوبي ( مترجم : آيتي )
492
تاريخ اليعقوبي ( فارسي )
گفت : نه . گفت : مادر آن دو كافرند يا مسلمان ؟ گفت : كافر ، گفت در ( قذف ) زن كافر حد ( قذف ) زن مسلمان جارى مىشود ؟ گفت : نه . گفت : اكنون چنان فرض كن كه اين كار را براى حق واجب ابو بكر و عمر كردى ، آيا دو شاهد عادل نزد تو شهادت مىدهند ؟ گفت : يكى از دو شاهد ستوده شده . گفت : آيا مىشود با نبودن دو شاهد عادل اجراى حد كرد ؟ گفت : نه . گفت : علاوه حد را در ماه رمضان جارى كرده اى ، آيا حدود در ماه رمضان جارى ميشوند ؟ گفت : نه . گفت : بعد از اينها ، او را ايستاده حد زده اى ، آيا حدخورده را بپامىدارند ؟ گفت : نه گفت : سپس او را بعقابين بركشيده اى ، آيا حدخورده ( بعقابين ) كشيده مىشود ؟ گفت : نه . گفت : علاوه او را برهنه حد زده اى ، آيا حدخورده برهنه مىشود ؟ گفت : نه . گفت : سپس او را بر شترى نشانده و گردانده اى ، آيا حدخورده را مىگردانند ؟ گفت : نه . گفت : علاوه پس از جارى كردن حد او را زندانى كرده اى ، آيا حدخورده پس از اجراى حد زندانى مىشود ؟ گفت : نه . گفت : خدا مرا نبيند كه بگناهت تن دهم و در جرمت با تو شريك گردم ، جامه هايش را از تن وى برگيريد و حدخورده را حاضر كنيد تا حق خود را از وى بگيرد . پس فقهايى كه حاضر بودند به او گفتند : سپاس خدايى را كه تو را عامل بحقوق و عارف به احكام خود قرار داد ، حق را مىگويى و آن را به كار مىبندى و به عدالت امر ميكنى و هر كه را از آن روى بگرداند ادب مىفرمايى ، اى امير المؤمنين ، اين حاكمى است كه در راى خود شتاب ورزيده و خطا كرده است ، پس حاكمان را بواسطه او رسوا مكن و قاضيان را بوى بىآبرو مساز . پس بامر مامون در خانه اش زندانى شد تا مرد . جماعتى از فرزندان حسن و حسين نزد مامون شكايت بردند و يادآور شدند كه فدك را پيامبر خدا به فاطمه بخشيده بود ، و فاطمه پس از وفات رسول خدا از ابو بكر خواست كه آن را بوى تسليم كند پس ابو بكر از فاطمه خواست كه بر مدعاى خود شهودى بياورد و او هم على و حسن و حسين و ام ايمن را شاهد آورد .